سبحانسبحان، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

روزهای مادرانه من

هفته بیست و یکم مادرانه های من ...

  پسرک خورشید تو هفته ی بیست و یکم     هفته بیست و یکم ؛ کودک شکا چگونه تغییر می کند؟ وزن كودك شما حدود 340 گرم و اندازه او تقریبا 26.6 سانتی متر است. ابروها و پلكهای او كامل شده اند. و مسلما شما حركتهای او را احساس می كنید. كودك شما به برنامه روزانه و كارهایی كه ممكن است داشته باشید توجه نمی كند؛ پس اگر هنگامی كه در شب آماده خوابیدن می شوید او تكان خوردن را آغاز كرد، تعجب نكنید. اگر شما یك دختر در شكم خود داشته باشید واژن او كاملا شكل گرفته است هرچند رشد این اندام تا زمان تولد او ادامه خواهد یافت.           ...
31 فروردين 1393

نیمه ی اول تموم شد ...

    نیمه ی اول تمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوم شد ... هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــورااااااااااااااااااااااااااااااااا!               امروز یکشنبه ست ... 24 فروردین  1393 و من امروز وارد نیمه ی دوم بارداری شدم ... 20 هفته تمام ... روز 141 بارداری ... وای چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر حس خوبیه ، اینکه تانیمه ی راه رو به سلامت طی کردیم!                        نیمه ی اول بارداری رو با تمام سختی ها و شیرینی ها و لذتهاش پشت سر گذا...
24 فروردين 1393

هفته بیستم مادرانه های من ...

  پرنس تابستونی ما تو هفته ی بیستم ؛ الهی مامانش فداش بشه ...     هفته بیستم ؛ کودک شکا چگونه تغییر می کند؟ وزن كودك شما به 320 گرم رسیده است. طول بدن او نیز از فرق سر تا باسن برابر 16.5 سانتی متر و از فرق سر تا پاشنه پا به صورت كشیده و صاف حدود 25 سانتی متر است. (در بیست هفته اول طول بدن كودك را از سر تا باسن محاسبه می كنیم. بعد از آن طول بدن او را از سر تا نوك انگشتان پا محاسبه می كنیم. زیرا در بیست هفته اول پاهای كودك خمیده شده و در مقابل نیم تنه بالایی او قرار گرفته اند و به سختی می توان طول آنها را اندازه گرفت). یك ماده چرب و سفید رنگ بنام ورنیكس تمام بدن كودك را می پوشاند تا از پوست او در مدت طولا...
24 فروردين 1393

ویزیت چهارم بارداری ...

  یه پست با تاخیر دیگه  !   یکشنبه 17 فروزدین 1393 برای چهارمین ویزیت بارداری نوبت داشتم ، ساعت 6 عصر ... وارد اتاق خانوم دکتر که شدم برگه سونو آنومالی رو دادم بهش و نشستم ... خانوم دکتر هم با دقت هر دو برگه رو خوند و یه چیزایی رو تو پرونده ام اضافه کرد ...  بعد هم وزن و فشارم رو اندازه گرفت و با لبحند گفت چه خوب چاق نشدی ها !!   آخه من قبل از ازدواج لاغر بودم ، بعد از ازدواج با بابا جون مهربون شما اینقدر بهم خوش میگذشت که چاق شدم !         وقتی هم که شما اومدی تو دلم ، اون 3-4 هفته اول ، قبل از +شدن بی بی چک و دادن آزمایش ، چون تقریبا مطمئن بودم شما تو دلمی خوشح...
20 فروردين 1393

حباب و ماهی !

    سلام شازده کوچولوی مامان  .... خوبی پسرک ؟ پسری چه حس های خوبی بهم میدی این روزها ...       یادش بخیر ... با یه سری نبض ساده شروع شد ... بعد شدید تر شد و بدون ریتم و نظم ... کمی بعد تبدیل شد به چیزی شبیه به ترکیدن حباب ... و خیلی زود یه ماهی کوچولو شد که مدام از این طرف لیز میخوره میره اونطرف و دوباره برمیگرده             میدونی دارم از چی حرف میزنم که ؟! از ابراز وجود شما ... از حرکت و جنب و جوشت ... از نشونه هایی که وجود و حضور تو رو مژده میدن ... نمیدونی چه لذتی داره وقتی حرکت اون ماهی قرمز ناز رو تو د...
20 فروردين 1393